+  

نور رفت ، صدای ساکسوفون تنور سر درد می آورد!

بازیگر/نوازنده ها یکی یکی روی صحنه سر جای _حتما_از قبل تعیین شده می ایستند ...

 و تمام!

بلند می شوم و معذرت خواهی کنان از سالن فرار می کنم!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٧
+ بی نام

کادر دوربین روی منه و از تو فقط صدای خنده است...

می پرسی : چی مخواستی بگی؟

میگم : صدام کن!

- یعنی چی؟

-یعنی نداره که...

صدام کن ...

از ته دلت صدام کن ...

تصویر می چرخه روی سرامیک های سفید لک دار...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٦
+  

پخش شده ام روی صندلی کنار پنجره ام ، سازم ( که چند روزی هست کوک نگه نمیدارد) را دستم گرفته ام، از نمی دانم کجا صدای ادیت پیاف پخش می شود...

Non je ne regrette rien !

یاد خانه ی استادم می افتم که گرامافونش ادیت پیاف میخواند و سازش همیشه کوک داشت...

* پی نوشت : حرف زدن ، جمله بندی و ... را دارم فراموش می کنم انگار!

 


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢۱
+  

بی چار ه بلبل ...

صبح ها با صدایش چای می خورم ...

هر روز صبح تمام غریزه اش را میریزد توی حنجره اش و فریاد میزند...

یک ریف تکراری، هر روز و هر روز...

گه گداری هم اگر کیفش کوک باشد با شنیدن صدای سازم چهچهه ای میزند...

بی چاره بلبل ...

* پی نوشت : بلبل ،همسایه دیوار به دیوارم است ...

من با صدایش دوست شده ام...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۳
+  

چه صبورانه می خندیم، بغض هامان را...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٩
+  

گاهی وقتها ...

گفتن یک دوستت دارم ، به اندازه ی هزار سال آدم را پیر می کند !


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۸
+ پنجره...

دو تا سبز ...

یکی بنفش ...

دو تا آبی ...

یکی زرد ...

یکی قرمز ...

 

هفت بادکنک بود ، بالای بالکن خانه ی آن سمت خیابان...

فکر میکنم چقدر احمقانست آخرین تصویری که از پنجره ی این خانه می بینم هفت بادکنک رنگی باشد!

پی نوشت : همسایه هایم _ الان دیگه همسایه های سابقم _ راحت شدند از دستم...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
+ بی خداحافظی...

مسئله فقط زمان است ...

اینکه بگذرد...

واینکه چطور بگذرد...

* پی نوشت :

in assenza di te  از  laura pausini 

زیباست...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٢
+ جبر

بودن ...

(گاهی اوقات) جبر بدیه ...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٠
+  

خضری مگر گذشته ازین راه

آه این چه معجزه ست

کز دور سبز می زند و جلوه می کند

تنوار خشک و پیر سپیدار پار

شاید

اما

نه

بی گمان

این پیچکی ست رسته و بالیده

و افکنده طیلسان بلندش را

بر قامت نژند سپیدار *

پی نوشت :

مادر بزرگ می گفت : اگر گشایشی خواستی چهل روز کوچه اتان رو آب و جارو کن و خضر را بخواه...

بعد از چهل روز مردی سبز پوش می آید...

امروز این شعر را نوشته بر یک تابلو هدیه گرفتم...

پ ن 2 : شعر از : محمد رضا شفیعی کدکنی.


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٤

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]