+ حواس پرت...

امروز هدفونم رو جا گذاشته بودم...

فهمیدن آدما _ازون بدتر گاهی اوقات تحمل کردنشون_ بدون هدفون خیلی سخت میشه...

پی نوشت : ندارد!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
+ اسنیف! یغما ... بی سیگاری...

1 :چند روزی شده بد جوری درگیر اسنیف یغما گلرویی ام!

اصلا این آدم گره خورده به زندگی من!

تو روخدا گوشن کنید این آهنگشو! _و کلا بخونید ترانه هاشو ،ببینید عکس هاشو ،لذت ببرید از نقاشی هاش!!!_حتی اگه ازش بدتون میاد...

2: تو کافه سپرانو نشستم با دوستی که از بد روزگار روان شناسه!_من از روان شناسا متنفرم!_

ترجیع بند حرفاش اینه که این طور نباش!

میگه : سری دیگه که میبینمت، یکی دو پک جوینت بزن! یا چه میدونم مست کن، نشئه کن ، خمار باش ... میدونم اهل این کارا نیستی ولی تو حق نداری بشکنی... این طور نباش...

رانندگی در مستی یغما _با صدای شاهین_ بک گراند مغزم میشه...

 پی نوشت : وقت حرف زدن ، وقت استراحت لب پنجره تو خونه، وقت فکر کردن، وقت ساز زدن، وقت ملودی ساختن ، وقت ... حسرت سیگار ی که نمیکشم رو میخورم!

پ ن 2 : من از سیگار هم متنفرم! همون طور که از روان شناسا بدم میاد...

نمی دونم چه طور با این دو تا این همه وقت کنار اومدم!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
+ حرف های در گوشی...

من میدونم...

من میدونم وقتایی که ناراحتی چه شکلی میشی...

میدونم وقتایی که بغض داری چطور سعی میکنی بخندی _ فقط من میفهمم یه چیزی درست نیست_

میدونم چقدر از تنها موندن بدت میاد...

میدونم چقدر برف ر و دوست داری...

من میدونم دیدن آدم برفی از پشت شیشه ی خونه، وقتی آب میشه و آخرش زیر فشار خم میشه و میشکنه چقدر بغض داره...

من خیلی چیزا میدونم...

ولی نمیدونم ، چرا؟؟؟

* پی نوشت : من میدونم! هذیون وار نوشتم،شاید چون خیلی شخصیه...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٦
+ دوست شنبه های من...

اس ام اس میاد...

: سلام خوبی؟

چقدر سرد ... چقدر کوتاه...

:سلام ممنون تو چطوری؟ یاد من کردی! چیزی شده؟

چقدر متظاهرانه ... جقدر ادای عادی بودن در آوردن ...

:نه عکستو دیدم یادت افتادم . خواستم حالتو بپرسم چی کار میکنی؟؟؟

همیشه می دونستی از اس ام اس بیزارم... بس که بی حسه... از تلفن هم بدم میاد ولی نه اندازه ی اس ام اس... لا اقل می تونی از صدا یه چیزی بفهمی ...

:شکر ... میرم . میام ... تو چه میکنی، درس و دانشگاه چطوره؟

چرا انقدر سعی میکنم کش بیاد ؟ چرا منتظر جوابم اصلا؟ مگه اگه تلفن میزدی تو ده تا جمله، همه ی این حرفای صد بار تکراری تموم نمیشد؟

: خوبه دیگه داره تموم میشه... یادش بخیر یادته فلان روز فلان اتفاق؟؟؟

یادمه... اصلا هم نمیخوام فراموش کنم...

یادمه که هر بار موقع خداحافظی همش لفتش می دادم...

هیچ وقت حوصله ات سر نمی رفت...

هنوز همون طوری...

ولی هزار ساله ندیدمت...

تا چند ماه پیش دوست شنبه های من بودی...

هر هفته شنبه ها می دونستم یه خبری ازت میشه...

منتظر بودم...

چقدر سخته منتظر موندن...

مخصوصاً این هفته ها که شنبه ها_هفته ها!_ هیچ خبری ازت نیست...

* پی نوشت : نامه نوشتو همیشه دوست داشتم...

تو هیچ وقت حوصلشو نداشتی...

ولی یه بار بهم گفتی حسودیت میشه به نامه نوشتنام...

نامه های هر شبم گاهی دو خطن ...

گاهی سه تا نقطه...

گاهی درد و دلای چند صفحه ای ...

و تو از هیچ کدومشون خبر نداری...

پ ن 2 : آلبان برگ گوش میکنم*

مدادم HB و کلی کاغذ پاره اطرافمه...

* کنسرتوی یک فرشته... معرکست...

پ ن 3 : این روزا بین بهومیل هرابال خوندن و آنا گاوالدا گیر کردم...

از هر کدوم یه کتاب جدید گرفتم ولی نمی تونم انتخاب کنم...

هرابال از مرگ میگه و گاوالدا از عشق...

انتخاب سخته!!!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٦

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]