+ یک روز در بیمارستان ... !

خدا کار هیچ کسو به بیمارستان نندازه حتی برای کار...

من خودم به عنوان یکی از قدیمیای بیمارستان ــ البته من با ۱۷ سال و خرده ای سن هیچ کاره ام ــ تقریباً همه روزه حتی روزای تعطیل تو بیمارستان هستم ...

صحنه های جالبی نمیبینم . واقعاً گاهی اعصابم خورد نمیشه ...

الان این حرفا مو شاید فقط دکترای اورژانس و انترنا و اطراف مرتبط بفهمن ...

تقریباً روزی یک بار دعوا وسط بیمارستان ...

هم روز کد خوردن ...

شرایط عصبی خیلی بدیه نمیشه آدم ــ شاید من ــ بیخیال باشه ...

حتی واسه آدم های بی خیال وقتی کد اعلام میکنن هر کی معنی کد رو میفهمه سریع میره به بخش اعلام شده ـ شاید از دلسوزی شایدم از فضولی ـ

شاید من زیادی شلم ولی این شل بودن رو با هزار بار سفت و سنگ بودن عوض نمیکنم...

من از مرگ همه ناراحت میشم پس هر بار که کد اعلام میشه واسه ی من معنی از دست دادن یک عزیز رو داره ...

الان روبروی صندلی من و وسط حیاط دو نفر دارن دعوا میکنن...

چون یک طرف زن جوانی هست نمیرم جدا کنم ــ از دخالت های خانوادگی خاطرات بد زیادی دارم ــ

هر دو طرف با فحش ولگد وگهگاهی مشت از هم پذیرایی میکنن ...
خیلی نارحتم حتی واسه خودمم نمیتونم  حق رو به کسی بدم...

به مردی که رو زنی ضعیف تر از خودش دست بلند کرده ...

یا زنی که با فحاشی مرد رو جری تر میکنه ...

نمیخوام خودم رو معصوم نشون بدم اما لا اقل دست رو هر کسی بلند نمیکنم ...

وبه بزرگتر ــ لا اقل اینگونه ــ فحاشی نمیکنم ...

بی تعارف به نظر من زیباتری چیزی که خدا در انسان قرار داده معصومیتشه ...

معصومیتی که بهترین نمایشش هنگام خوابه حتی قصی القلب ها هم زیبا میخوابند ...

به بچه ها دقت کنیم ...

شر وشور ها بیشتر تو چشممونن اما معصوما رو بیشتر دوست داریم ...

چقدر این معصومیت قشنگه...

خدایا منرا معصوم بمیران ...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۱٧

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]