+ حقیقت ما ...

یه موضوعی هست که خیلی وقته فکرمو مشغول کرده...

مخصوصاً تو تو این ایام...

اگه من ـ- نمیگم ما چون به نظرم شخصیه ـ- تو روز عاشورا و در واقعه ی کربلا بودم کدوم سمت میجنگیدم؟

من شمر بودم؟شمری که عمری رو به روایت حدیث گذرونده بود و حتی از یاران امام علی در جنگ صفین بود ...

یا اون کوفه ای بزرگی که برای سد کردن راه امام حسین رفت و حتی ایشان رو تا کربلا مشایعت میکنه و تو روز عاشورا وقتی به وجدانش رجوع میکنه یار امام میشه و حر میشه؟؟؟

شاید شبث بن ربعی میشدم...

همانی که به امام حسین نامه نوشت و دعوت کرد اما با ۱۰۰۰ نفر به جنگ با امام رفت؟

همانی که از یاران امام علی بود و برای شکرگزاری شهید کردن فرزندان همان علی مسجد میسازد...

جالبه که حتی در سپاه مختار ثقفی با قاتلان امام میجنگه... و در قتل مختار هم دست داره...

شاید عبدالله بن جعفر طیار میشدم... پسر عموی امام حسین...

همانی که همسر حضرت زینب بود... اما با اما همراه نمیشوند ــ دلیلشو نمیدونم اما ایشان هم بعد از شهادت امام متاثر میشوند و مجالس زیادی برگزار میکنند...ــ

نمی فهمم چه رسمیه که یکی عباس نام سقای کربلا میشوند و پدر زن همان شخص عبدالله بن عباس ــ پسر عموی امام علی و پیامبر ــ از اینکه پیشنهاد فراربه یمنش را امام حسین

قبول نمیکنند از امام زمان خود ناراحت میشوند...

ما چی از جون کم داریم؟

غلام ابوذر که آزاد بود و برای امام حسین اسلحه می ساخت...

و با اینکه غلام نبود میجنگد و شهید میشوند...

می ترسم که یک وقت حرمله بن کاهل نشوم که به سینه ی اما زمان خودم تیر بزنم...

به مشک ابوالفضل عباس... به چشم عموی مهربان ۳۳ ساله که برای آب آوردن رفته بود...

به گلوی خشک علی اصغر ۶ ماهه...

شاید همین الانم کار حرمله را میکنیم...

شاید الانم به امام زمانمان پشت کردیم ...

شاید...

خدایا...

همه ی انسانها را...

همه ی دینداران را...

همه ی مسلمانان را ...

همه ی شیعیانت را...

همه شیعیان ۱۲ امامیت را...

ازاینگونه گناهان محفوظ بدار...

                               آمین


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٤

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]