+ شازده کوچولو ...

هنوزم بعد ۱۰ سال از اولین بار خوندن شازده کوچولو تقریباً هر ماه میخونمش خیلی با معنیه...

 

به می‌خواره که صُم‌بُکم پشت یک مشت بطری خالی و یک مشت بطری پر نشسته بود گفت:   

  -چه کار داری می‌کنی؟
می‌خواره با لحن غم‌زده‌ای جواب داد:

-مِی می‌زنم.
شازده کوچولو پرسید: -مِی می‌زنی که چی؟
می‌خواره جواب داد: -که فراموش کنم.
شازده کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می‌سوخت پرسید:

-چی را فراموش کنی؟
می‌خواره همان طور که سرش را می‌انداخت پایین گفت: -سر شکستگیم را.
شازده کوچولو که دلش می‌خواست دردی از او دوا کند پرسید: -سرشکستگی از چی؟
می‌خواره جواب داد: -سرشکستگیِ می‌خواره بودنم را.

این را گفت و قال را کند و به کلی خاموش شد. و شازده کوچولو مات و مبهوت راهش را گرفت و رفت و همان جور که می‌رفت تو دلش می‌گفت: -این آدم بزرگ‌ها راستی‌راستی چه‌قدر عجیبند!

                ******************

شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چه ؟

 روباه گفت: یک چیزی است که پاک فراموش شده. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
شازده کوچولو گفت: کم‌کم دارد دستگیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.

به این ترتیب شازده کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظه‌ی جدایی که نزدیک شد روباه گفت: آخ ! نمی‌توانم جلو اشکم را بگیرم.
شازده کوچولو گفت:تقصیر خودت است. من که بدت را نمی‌خواستم، خودت خواستی اهلیت کنم.

تقدیم به همه کودکان که جسمشان بزرگ شده...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]