+ گدا

گدایی بود که مردم همیشه دستش می انداختند و همیشه یک سکه ی طلا و یک سکه ی نقره پیشش میبردند و میگفتند هرکدومو میخوای بردار

 اما اون همیشه سکه ی نقره رو برمیداشت

یه روز یه دانایی دلش میسوزه و میره به اون گدا میگه تو چرا همیشه نقره رو برمیداری؟ طلا که بیشتر می ارزه تازه مسخره ات هم نمیکنن...

گدا میگه :  اما اگر یک بار طلا رو بر دارم دیگر کسی سکه ی نقره و طلا پیشم نمی اره...

خوبه هر از چندی ما هم تو انتحابامون سکه ی نقره رو به طلا ترجیح بدیم... مگه نه؟


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱٩

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]