+ دروغ بگیم ... دروغ خوبه!!!

یه دعوت ساده به یه اجرای غیر رسمی ساده _ البته نه خیلی ساده _ منطقاً باید اتفاق ساده ای باشه...

وقتی سخت میشه که دفعه قبل که یکی از دوستام اجرا داشت و دعوتم کرد و رفتم باعث شد دیگه نه زنگی بهم بزنه نه اصلاً خبری ازش بشه...

اینم ساده اس :

چون بعد اجرا گروهی رفتیم رستوران که جشن بگیریم...

نظرمو پرسید گفتم خوب بود.

گفت : نه این طوری نمیشه من میدونم که اگه اشکالی باشه تو متوجه اش میشی...

چرا نمیگی که درستش کنم؟؟؟

_ ببین همه دارن میگن خوب بود خب خوب بود دیگه!!!

_ ناراحت نمیشم بگو...

_ چیزه خاصی نبود !

_ لوس نشو بگو!!!!

_ چیزای کوچیک بود مثلاً سازت کوکش با گروه نمیخورد... یکم بالا گرفته بودی...

میدونی که چیزه مهمی نیست اما خب ایراده دیگه...

_جدی میگی؟؟؟

_ آره مهم نیست مهم اینه که از پسش بر اومدین همین که هیچ کدومتون سوتی ندادین خوبه...

و یه دوست از آدم ناراحت میشه!!!

واقعاً گناهی بالاتر از ناراحت کردن کسی هست؟؟؟_بجز دل شکوندن!_

حالا دو شبه از ترس این که اگه برم ...اگه ازم بپرسه چطور بود ...

خوابم نمیبره...

چون بهترین دوستمه...

شاید باید دروغ بگم و مثل همه جیغ و داد راه بندازم!!!

اما خب اون وقت دیگه من من نیستم...

به قول خسرو شکیبایی:

اگه من اونی بشم که تو میخوای ... که دیگه من من نیستم...

* خدا کنه اجرا خوب باشه خیلی واسش  زحمت کشیده...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۱

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]