+ دوست شنبه های من...

اس ام اس میاد...

: سلام خوبی؟

چقدر سرد ... چقدر کوتاه...

:سلام ممنون تو چطوری؟ یاد من کردی! چیزی شده؟

چقدر متظاهرانه ... جقدر ادای عادی بودن در آوردن ...

:نه عکستو دیدم یادت افتادم . خواستم حالتو بپرسم چی کار میکنی؟؟؟

همیشه می دونستی از اس ام اس بیزارم... بس که بی حسه... از تلفن هم بدم میاد ولی نه اندازه ی اس ام اس... لا اقل می تونی از صدا یه چیزی بفهمی ...

:شکر ... میرم . میام ... تو چه میکنی، درس و دانشگاه چطوره؟

چرا انقدر سعی میکنم کش بیاد ؟ چرا منتظر جوابم اصلا؟ مگه اگه تلفن میزدی تو ده تا جمله، همه ی این حرفای صد بار تکراری تموم نمیشد؟

: خوبه دیگه داره تموم میشه... یادش بخیر یادته فلان روز فلان اتفاق؟؟؟

یادمه... اصلا هم نمیخوام فراموش کنم...

یادمه که هر بار موقع خداحافظی همش لفتش می دادم...

هیچ وقت حوصله ات سر نمی رفت...

هنوز همون طوری...

ولی هزار ساله ندیدمت...

تا چند ماه پیش دوست شنبه های من بودی...

هر هفته شنبه ها می دونستم یه خبری ازت میشه...

منتظر بودم...

چقدر سخته منتظر موندن...

مخصوصاً این هفته ها که شنبه ها_هفته ها!_ هیچ خبری ازت نیست...

* پی نوشت : نامه نوشتو همیشه دوست داشتم...

تو هیچ وقت حوصلشو نداشتی...

ولی یه بار بهم گفتی حسودیت میشه به نامه نوشتنام...

نامه های هر شبم گاهی دو خطن ...

گاهی سه تا نقطه...

گاهی درد و دلای چند صفحه ای ...

و تو از هیچ کدومشون خبر نداری...

پ ن 2 : آلبان برگ گوش میکنم*

مدادم HB و کلی کاغذ پاره اطرافمه...

* کنسرتوی یک فرشته... معرکست...

پ ن 3 : این روزا بین بهومیل هرابال خوندن و آنا گاوالدا گیر کردم...

از هر کدوم یه کتاب جدید گرفتم ولی نمی تونم انتخاب کنم...

هرابال از مرگ میگه و گاوالدا از عشق...

انتخاب سخته!!!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٦

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]