+ آی آدمـــهــــا!

قولی داده ام که باید بخاطرش هرروز یکی دو ساعت تا کرج برانم...

در مسیرم، پاها و دستها و چشم هایم ، خودشان رانندگی میکنند ...

من با همسفر هایم گرم میگیرم...

یه وقتایی همسفرم باخ است با یک دو جین بچه!

یه وقتایی هم برامس است با تمام تنهایی هایش...

امروز هم _باز هم _ سهیل نفیسی با گیتارش ( آی آدم های نیما را میخواند تا برسد به پریا ی شاملو، و تا... ریرا...)

* پی نوشت:دیوانگیست دیگر، وقتی شب بیداری های چند ماهه ات را با یک چک می خرند _و به خاطر دوستی که ترانه سراست نمیتوانی نفروشی_ و نمیدانی از آن چه آش شله قلمکاری می خواهند بپزند...

وقتی که پنج صفحه قرارداد بارها به ات میگوید از این به بعد هیچ حقی نسبت به کارت نداری...

وقتی...

آن وقت هذیان هایت، همراهان سفرت می شوند...

نباید زیاد هم جدی شان گرفت...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٦

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]