+ مادر ... موجود عجیبی است!

            

استادی داشتم شصت و چند ساله ...

ارمنی بود اما کاملا شبیه فرانسویها!

هر وقت یک اتود یا قطعه را حتی با یک اشتباه میزدم لحنش کوبنده میشد و تمام تلاشم را زیر سوال می برد!!!

اما گاهی پیش میومد که یک قطعه ی سخت را درست بزنم و او هیچ _هیچ!_حرفی نزنه!

گذشت تا چند سال بعد کنار خودش شروع کردم به تدریس به هنرجوهای نوآموزش...

یکبار بعد از یکی از طوفان به پا کردن هایش پرسیدم:

چرا برای یک اشتباه کوچک این طور داد و بیداد میکنید؟

گفت: چون اگه جدیتی ندارند و درآینده میخواهد دلشان را بزند ، همین حالا بفهمند و وقتشان را جای بهتری صرف کنن!!!

گفتم : پس چرا وقتی بدون اشکال میزنن، تشویقشون نمیکنید؟

گفت : چون کار خوب حرف نداره!

وقتی کسی کارش خیلی خوب باشد میگویند کارش حرف ندارد!

خلاصه ...

مادر موجود عجیبی است...

برای من نه شبیه به شمع! است و نه شبیه به مداد!

برای من شبیه به هیچ کس/هیچ چیز نیست...

جز خودش...

مادر، حرف ندارد!

پی نوشت : این نقاشی را نمی دانم برای کیست! اما چند ماهی هست که ازش خوشم آمده!


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳٠

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]