+ عینک...

عینکی شدم...

البته بار اولم نیست چند سال پیش هم به اصرار پزشک مرتکب شده بودم!

بار اول یک روز تحمل کردم و بعد محترمانه تا کردمش در کیسش و گذاشتم دور ترین جای کشوهایم...

تا اینکه بعد از چند ماه شکسته بود! _ و هیچ وقت نفهمیدم چطور شد که شکست_

این بار دکتر میگوید جدی است!

می گوید فقط وقت خواب حق دارم برش دارم...

_ خواب هامان مهم نیست تار باشند انگار_

از مطالعه ی شبانه و کار زیاد با کامپیوتر هم منع شده ام...

یه جورایی گفته بمیر که چشم هایت بهتر کار کنند!

این بار اما خودم هم می خواهم عینکی بمانم ، هر چقدر که قرار باشد سیاهی آسمان بیشتر توی ذوقم بزند...


comment نظرات () لینک
تگ ها:
نویسنده : فیلیسوف دیوانه ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٦

[ طراح قالب وبلاگ : سیلور سون ] [ Weblog Themes By : SilverSeven.IR ]