رز آبی***

من خوزه آرکادیو بو اِندیا ام!*

صد سال یا شاید حتی هزار سال پیش من را به بک بوته ی یاس _آن موقع ها حتماً بوته ی یاس تنومند ترین درخت ها بوده! _ بسته اند...

همان یاسی که طوفان اول کندش و دومی با خود بردش...**

من خوزه آرکادیو بوئندیا ام...

همانی که به درخت بستندش ، بعد از یادشان رفت...

* پی نوشت : *خوزه آرکادیو نام چند! تن از  شخصیتهای کتاب صد سال تنهایی...

** بوته ی یاسم را باد شکست ، باد برد...

باد مثل من، دیوانه که شد،گلدان های رزم را شکست، یاسم را برد ولی تا حالا یازده تا قاصدک برایم آورده...

این به آن در!

*** رز آبی که تیتر مطلب است هیچ ربطی به مطلب ندارد...

به گلدان هاشان مرتبطند...

/ 1 نظر / 3 بازدید
نگار

با پنجره بخاب ای سخت جان من . . تقصیر خاب نیست تقدیر ما تصادفی ست که به هیچ نمی ارزد............[ناراحت]