کودک گم شده...

اشکهایم جاریست...

دست دلم میلرزد...

و تمام بدنم...

من به کی می نگرم؟

در سیاهی چشمی...

بر نه من می نگرد...

این منم؟

یک گنه کار که از کار خودش...

روی به اذکار و دعا آوردست؟

توبه نمیکند اثر مرگ مگر اثر کند...

کجایی خدا؟؟؟؟؟

صد بار اگر توبه شکستی باز آ...

دستم رو بگیرفراموشت کرده ام؟

توبه تنها راه بازگشت...

فراموشت نمیکنم...

من به تو می نگرم در تنگنای تاریکی وجودم...

تو بر من عشق می ورزی...

من به درگاهت گنه کردم...

تو با من بر سر مهری...

تو بر  من بر سر عشقی...

تو را من بس دوست میدارم...

هم چون کودکی که مادرش را پیدا میکند در بغل می فشارمت...

                    ¤ قول بده تنهایت نمیگذارم! ¤  

/ 4 نظر / 3 بازدید
شمع سوخته-علی

سلام خوبی فيلسوف جان؟ چه خبرا ؟ دلت خيلی خون ها این شعر حافظ هم هدیه به دیوانه دل عزیز : سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا

ساحل

سلام؛ هر هفته وبلاگت رو دنبال می کنم. يه پيشنهاد؛ بهتره رنگ های تند رو برای متون نوشته هات انتخاب نکنی.چشم رو اذيت ميکنه. ناچارم از عينک دودی استفاده کنم.باورکن الان يکی به چشممه.فعلا

سپيده

زجه مي زدم ... همه مان زجه مي زديم در ازلي ترين ديدارمان با نور و تولد ، تنها شباهتمان بود ... آمديم بي اختيار و سرشار و فروختيم معصوميت را در ازاي بيگاري براي جهان فروختيم چه آسان ! ...

همسایتون

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است ... 5 دقیقه تو وبت گیج میزدم [سبز] که از کجا باید شروع کنم .... تا اینکه رفتم از آخر اومدم بالا [بغل]و به این نتیجه رسیدم که این طرز چیدمان شاید بخاطر این هست که یه جورایی به اسم وبلاگت هم بیاد [تایید].... در کل مطالب وبلاگت خیلی خوب بود من که اینجا بهم خیلی خوش گذشت ....