مقداری هم من

نمیدونم چه کنم...

خسته و در مانده ...

سعی در خوب نشان دادن...

یعنی خدا مارو واسه این آفریده؟

واسه ی اینکه زانوی غم بغل بگیریم؟

یا نه این یکی از کوچکترین مشکلات ماست؟

میخوام قدر هم در این باره صحبت کنم...

ما چقدر جا برای رشد وتعالی داریم؟

ما چقدر میتونیم بهتر شیم؟

نمیگم اسطوره شیم نه میگم بهتر شیم...

بچه که به دنیا میاد اگه ازش مراقبت نشه سخت ــ حتی در حد محال ــ میتونه زنده بمون...

ما چی؟ ما اون بچه نیستیم؟

ما میتونیم از خودمون دفاع کنیم؟ در برابر همه چیز...در برابر گناه...

در برابر اشتباه...در برابر معصیت؟

نه خدا منو برای گریه و زاری به حال گذشته نیافریده من باید طرحی نو در اندازم...

البته هیچ وقت گذشته رو هم نمیتونم فراموش کنم...

عجب دو پهلو شده این روح ما... نمیدونم شاید تقصیر خودمونه...

/ 2 نظر / 3 بازدید
علی

سلام.وبلاگت واقعا زیباست خیلی خوشم اومدو بازم بهت سر میزنم تو هم بیا به وبلاگم نظر بده و خوشحالم کنو منتظر نظرت هستم خدا نگهدار

شمع سوخته

سلام قول من رب الرحيم رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشد آنجا که خاطر خواه اوست